تبليغاتX
بمان که قله سر سخت ماندگار تویی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 21:5  توسط مریم   | 

 

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم یا که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد گر شاخه گلی را چیدیم وقت پر پر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

***********************************************

تنها

بنام .....فقط خدا بعد اگه جایی برات موند تو

دیگه احساس میکنم از دستم کاری ساخته نیست

حتی سرنوشت هم نمی تونه تو رو واسم نگه داره

نگران نباش تنها نمی مونم...

برو خوش باش ..دونستم که هستی خوشحالم ..تا حالا اینقدر خوشحال نبودم

خوشحالم که مال من نشدی .. خوشحالم

دلم گرفته خدا....چرا به فریادم نمی رسی؟؟

ولی هنوز برام سواله که چرا ترکم کردی؟؟

دوست ندارم اینو بنویسم ولی چون می دونم هیچ وقت نامه رو نخواهی خوند می نویسم

رفتم جایی...

تا خلاص بشم از این درد و بزودی خلاص خواهم شد و تنها خواهم ماند  تنهااااا

شاید اینجوری بدون تو بتونم به جایی برسم که آرزوش و داشتی!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:26  توسط مریم   | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 0:45  توسط مریم   | 

باران را دوست دارم چون بوی تو رو دارد .

گل را دوست دارم چون لطافت تو رو دارد

دریا را دوست دارم چون وسعت نگاه چشمان تو رو دارد

ماه را دوست دارم چون زیبایی  تو رو دارد .

خورشید را دوست دارم چون ذره ای از گرمای عشق تو رو دارد

شب را دوست دارم چون لحظه یکی شدن دلهاست.

سکوت را دوست دارم چون در این لحظه ها فقط به تو می اندیشم

تنهایی را دوست دارم چون میخواهم با خیالت در آسمان رویا سیر کنم .

دفتر تنهایی ام را  دوست دارم  چون لحظه لحظه خاطراتمان رو به یاد می آورم .

زندگی و خوشبختی را دوست دارم چون تو تنها بهانه اش هستی .

قبلم را رو دوست دارم چون امانتی توست .

انتظار رو دوست دارم چون میدانم انتظار معنی وسیعی در جریان عشق است .

بلور را دوست دارم چون از جنس توست .

چشمه را دوست دارم چون به زلالی چشمان توست .

نگاهت و چشمت  را دوست دارم چون مرا در خود غرق می کند .

کویر را دوست دارم چون میخواهم در بیابان به شوق تو دیوانه شوم

نسیم  . قاصدک را دوست میدارم چون هر شب پیام تو برایم می آورد .

خدا را دوست دارم چون تو رو با من آشنا کرد .

ایمان رو دوست دارم چون لازمه عشق است .

و در آخر :

تو رو دوست دارم تا آخرین نفس

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:49  توسط مریم   | 

به خاطر چشمان زیبای تو بود

 

که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت


به خاطر روی زیبای تو بود


که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند


به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود


که دست هیچ کس را در هم نفشردم


به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود


که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم


به خاطر دل پاک تو بود


که پاکی باران را درک نکردم


به خاطر عشق بی ریای تو بود


که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم


به خاطر صدای دلنشین تو بود


که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست


و به خاطر خود تو بود


که خودم را فراموش کردم


ودر دریای عشقت غوطه ور ساختم


اری به خاطر تو ای نازنین

فقط به خاطر تو


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:40  توسط مریم   | 

 

دیدی دستات مال من شد! هیشکی باورش نمی شد!

زندگیم تازه شروع شد ! مثه حس یه تولد!

دیگه بی کسی تمومه ، وقتی چشمات روبرومه!

گریه گردن روی شونه ت ،آخ ! هنوزم آرزومه!

عطر تو خیلی عزیزه ، با توام! شاعر بارون!

نگو راهمون درازه ! منو از جاده نترسون!

حالا که هم قدم تو ، باید این مسیر و طی کرد

تکیه کن به شونه های ، عاشق و خسته یک مرد!

با تو از اول اول! با تو یک شروع تازه !

دست ما ذره به ذره ، شعر پرواز و می سازه!

دیگه دستات مال من شد ! هیشکی باورش نمی شد!

واسه چشمایی که شورند،قصه مون بد قصه ای شد!

حالا تو مال من هستی !این حقیقته نه رویا!

نذار که اشکات و ببینند پری های ته دریا!

دیگه هیشکی نمی تونه ، تو رو از دلم بگیره!

هر کی بد خواه من و توست، بذار از غصه بمیره!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 18:18  توسط مریم   | 

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده

دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است

دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است

دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است

دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست

دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:35  توسط مریم   | 

اگر نگاهت به وسعت خورشيد باشد

 

مي تواني يار را در همه پنجره ها ببيني

 

اگر قلبت به زلالي دريا باشد

 

مي تواني او را در همه ردوها جاري ببيني

 

اگر چشمانت به رنگ عشق باشد

 

مي تواني او را در كلبه محبت به انتظار نشسته پيدا كني

 

وكليد همان كلبه عشق است كه در سر تاسر وجودت مي درخشد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 21:49  توسط مریم   | 

گر توگرفتارم كني من با گرفتاري خوشم             گر خوار چون خارم كني اي گل بدان خاري خوشم

والاترين گوهر تويي داروي جان پرور تويي            درمان دردم  گرتويي در كنج بيماري خوشم

اي بهترين غمخوار دل اي محرم اسرار دل           خواهي اگر آزار دل با اين دل آزاري خوشم

تا گشته ام يار تو من از جان برم بار تو من          عشق است اگر بار گران با اين گران باري خوشم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 11:14  توسط مریم   | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 10:41  توسط مریم   | 

اگه تا روز قیامت داشتن نباشه قسمت

چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت

اگه با اشکهای گرمم دلت هم برام بسوزه

اگه جسم من بپوسه

بعد دنیای دو روزه

نه فقط عاشقت هستم

مرحمی به قلب خستم

این توئی که می پرستم

سر سپرده تو هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 10:11  توسط مریم   | 

اگه چشمات نبودن دنیا این رنگی نبود

                                    رو لب پنده ها، دیگه آهنگی نبود

اگه چشمات نبودن، آسمون آبی نبود

                                     گلای یاس سفید توی هیچ خوابی نبود

اگه چشمات نبودن شب مهتابی نبود

                                   پشت ابرای دلم دیگه آفتابی نبود

اگه چشمات نبودن کی واسم گریه می کرد

                                     دل من وقتی شکست، به کجا تکیه می کرد

اگه چشمات نبودن کی با من سفر می کرد

                                     واسه جشن ماهیها کی ماه خبر می کرد

اگه چشمات نبودن کی گلا رو آب می داد

                                     واسه گنجشک دلم کی یه جای خواب می داد

حالا چشمات با منن که هنوز نفس دارم

                                      جرات پر کشیدن از توی قفس دارم

دیگه چشمات و نگیر ،که من آزرده بشم

                                      مثل گل تو فصل یخ،زرد و پژمرده بشم

تا که چشماتو دارم شعرای تازه میگم

                                       همش از پنجره ای که به روم بازه می گم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:1  توسط مریم   | 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه واسه کسي گريه کن که مي دوني وقتي غصه داري و اشک مي ريزي واست اشک ميريزه واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه و عاشق کسي باش که دوستت داره

*********

دوستت دارم نه به اندازه بارون چون يه روز بند مياد ... دوستت دارم نه به اندازه برف چون يه روز آب ميشه ... دوستت دارم نه به اندازه گل چون يه روز پژمرده ميشه ... دوستت دارم به اندازه ي آسمون چون هيچ وقت تموم نميشه

**************

Zendegi sakht nist ma sakhtesh mikonim delha tang nist ma tangesh mikonim eshgh

 ghashang nist ma ghashangesh mikonim dele hich kas sang nist ma sangesh mikonm

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 20:48  توسط مریم   | 

 

 

آری سخنت چه زیبا بود: هنگامی که ما یکدیگر را داریم و با هم

هستیم عشق ما آنقدر مقدس و پاک است که غم ها و مشکلات

رنگ می بازند و ما در مقابلشان خواهیم ایستاد

ما برای هم تکیه گاه های محکمی هستیم وخواهیم بود....هرچیز

بهائی دارد و عشق بالاترین بها را داراست.....ما هردو این بها را

پرداخته ایم پس دیگر هیچ ترسی نخواهیم داشت...امروز زیباست و

آینده زیباتر

*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*

ديشب خدا به خوابم آمد و حالم را پرسيد

گفتم : ای بدک نیستم

پرسيد: چه چيزي را خيلي دوست داري؟

گفتم: بپرس چه کسي را

گفت: چه کسي را؟

تصوير تو عزيزم جلوي چشمم آمد

گفتم: خودت خوب ميداني، از تو ميخواهم که او را به من برساني

لبخند مليحي زد و گفت: تلاشم را ميکنم تو هم تلاشت را بکن

ميخواست برود که پرسيدم : تو چه چيزي را خيلي دوست داري؟

گفت دوست دارم که گاه به يادم باشي؟

پرسيدم: چرا؟

گفت: چون من هميشه به ياد تو هستم

و او رفت و من گاه زمزمه ميکنم : خدايا

*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_

 

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ولي جا نشد

پس گذاشتم تو جيبم ،ولي جا نشد

در كيفمو باز كردم ،ولي جا نشد

تصميم گرفتم ببرمش تو اتاق،ولي جا نشد

بنابراين يه خونه براش گرفتم،ولي جانشد

با خودم گفتم:يه باغ!آره!ولي جا نشد

حتما تو كره ي زمين جا ميشه،ولي جا نشد

پس گذاشتمش تو قلبم،حالاديگه جاش خوبه خوبه

حالا مي فهمم كه ميگن دل آدم ميتونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي

*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*

ياد کن مرا بيدار کن از خواب

مراجای ده در خانه ی کوچک عشق

بشوی با باران انتظارم را

مرا مسپار به دست باد

چون پرنده رهايم کن درآسمان

مرا در بهار انديشه کن

تن تشنه ام را به وسعت دريا بسپار

زورق شکسته ی دلم را دوباره بساز

يادکن کوچه ی ميعادمان را در شب

مرا تکرار کن تکرار

_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 20:57  توسط مریم   | 

خدا کجاست؟؟؟

شب خواب دیدم.

خواب یک فرشته...

از او پرسیدم خدا کجاست؟

پاسخی نداد

باز پرسیدم خدا کجاست؟

جوابی ندادگفتم فرشته با تو هستم ,خدا کجاست؟

فرشته سکوت اختیار کرد

خسته شدم. سرم را پایین انداختم و رفتم.از دست فرشته ناراحت بودم

ناگهان از خواب بیدار شدم

فردا شب فرشته دوباره به خوابم آمد

گفت: تمام دیروز را دنبال بهترین جواب برای سوالت بودم

آمده ام تا پاسخ بگویم

توخدا را می توانی

در دستان گره خورده ی دو عاشق , درهنگام باران, زیر درخت نارون ببینی

وآنگاه می فهمی خداوند در تمام زیبایی ها حضور دارد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق چیست؟

عشق فراموش کردن نیست

بلکه بخشیدن است

عشق دیدن نیست

بلکه احساس است

عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست

بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 20:53  توسط مریم   | 

می شود با بال سرخ عاطفه تا فراسوی افق پرواز کرد

می شود با یاری حسی لطیف عشق را با یک تپش آغاز کرد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هميشه از من می پرسيدی چرا بيشتر از اينکه عاشق تو باشم

عاشق شبم؟امروز می خواهم اين راز را فاش کنم چون از وقتی تو را

شناختم تمام روزهايم در حسرت ديدن تو سياه شده اما تمام شبهايم

با رويای تو سپيد و روشن شده حالا فهميدی چرا شب را بيشتر از تو

دوستت دارم!!!

* * * * * * ** * ** * * * * * * ** * * * * * * * * * *

پنداشتم که ساده گفتن همچون ساده زيستن است

پس ساده می گويم :دوستت دارم

* * * * * * * * * * * * * * * * *

به یاد آشنایان آشنا باش

به پیغامی که بینی با وفا باش

چو یادتو همیشه خاطر ماست

تو هم هر جا که هستی یاد ما باش

 

 

 

لحظه های با تو بودن مثل بودن تو بهشته

شاید آسمون هفتم قصه ام رو با تو نو شته

دوست دارم صدات کنم من تو شبای بی صدایی

دوست دارم با تو بمونم تو که بهترین صدایی

تویی بهترین ترانه واسه دل سپردن من

 تو نباشی من میمیرم تو یه جونی تو تن من

* * * * * * * * * * * * * * * * *

ye shab ye setareh shans az asmun oftad ru zamin

behem goft donyaro mikhay ya 1 dust khub?

gofam hich kodum..chon,1dost daram ke vasam 1 donyast

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 13:32  توسط مریم   | 

                       

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:19  توسط مریم   | 

عشق يك واژه لال است تو بايد باشي زندگي بي تو محال است تو بايد باشي

اشك از جانب دل گفت اي خوبترين هستي ام زير سئوال است تو بايد باشي

بار ها گفته ام و بار دگر مي گويم زندگي بي تو محال است تو بايد باشي

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 9:55  توسط مریم   | 

و خداوند یک نفر را آفرید به نام تو

و تو آمدی به دنیایی که همچون تو نداشت و هرگز نخواهد داشت

و خدا خواست که برای من کسی مثل تو نشود

و تو مثل هیچ کس باشی

و خدا خواست که با یاد تو همیشه تنها ترین باشم

و هر شب و هر روز و هر وقت که فکرش بکنی با خاطره هایت خلوت کنم

و بیا بخواب در رویاهای من و در آرزوهای من بیدار شو

که من خیابن ساکتی هستم و پیوسته خواب قدمهای تو را میبینم

و بیش از این پنجره را چشم انتظار نگذار چرا که این پنجره مال من است

و من در این پنجره می خواهم تو را ببینم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 9:48  توسط مریم   | 

در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد و

چشمانم غرق نگاه تو بهاری شد

بی انتها بود مثل آبی دریا زیبا بود مثل غروب

خورشید دلچسب بود مثل بوییدن گلهای مریم

سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کند

کاش می شد این سکوت با پلک زدنهایت به پایان رسد.

تو دریایی ترین آبی آرام و من موجی گرفتار اسیر دست طوفان هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 9:39  توسط مریم   | 

در پاییز تو کوچه ها قدم میزدم .دل خسته از

زندگی ،پژمرده از بی کسی ،دنیای بی مهر و بی رنگ

به امید هیچ فردایی قدم می زدم که نوری قلبم را روشن

کرد و گرمی محبتت مرا امید وار کرد

پاییز برایم بهار شد زندگی برایم معنی و رنگ گرفت.

شکفتم وقتی تو را دیدم

با حضورت دنیا برایم عوض شد عاشق شدم و عشق را در و جودت

معنی کردم که به راستی تو معنای تمام عشق هستی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 9:32  توسط مریم   | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 14:31  توسط مریم   | 

 

             

                                     

حالا خیلی وقته که تو صاحب یه خونه جدید شدی

درسته که قبلا مال من بوده ولی تو تمام سالهای عمرم

خالی و متروکه بوده و به هیچ کس اجازه تصاحبشو ندادم

تا اینکه سر و کله تو پیدا شد و من اونو با کلی امید و آرزو

دادمش به تو به این امید که هرگز ولش نکنی به امون خدا

آره می دونم یه خرده زیادی نقلیه ولی فکر می کنم

واسه یه نفر خوب باشه آخه من اونو به کسی جز تو ندادم

نمی دم و نخواهم داد

خونه جدید مبارک به قلبم خوش اومدی

هرگز تنهام نزار

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 14:9  توسط مریم   | 

به یاد دارم اولین نگاهت، خنده ات حرفت نوازشت را

اولین بار که فهمیدم قلبی داری به وسعت آسمان و

در آن آسمان بی کران ابر سیاهی نیست.

اولین مرهمی که واسه زخمام گذاشتی زخمائی که دیگرا با بی رحمی به جای گذاشته بودن

اولین رویای شیرین با تو بودن برای همیشه را

اولین باری که که تکیه گاه تن خسته ی من شدی

اولین بار که فهمیدم قلبم را برای همیشه به تو هدیه دادم

اولین حس خوب داشتن همدم و همرازی را

اولین صدای پر قدرت درونم که به من گفت تو را می خواهد برای همیشه

اولین بار که امیدم به زنده بودن ایمانم به ادامه زندگی شدی

همه را خوب به یاد دارم و همه آن نهال های قدیمی رشد کرده و تبدیل به درختانی

تنومند شده که هنوز به تو نیاز دارند چون توئی ریشه آنها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 18:39  توسط مریم   | 

 وقتی دلتنگ میشی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره

وقتی ناامید میشی ، به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پر از سکوت شدی ، به یاد بیار کسی روکه به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه،به یاد بیار کسی رو که توی

دلت یه خونه کوچولو ساخته.

وقتی از زندگی سیر شدی ،به یاد بیار کسی رو که تموم زندگیشی

وقتی خواستی بری ،به یاد بیار که کسی چشم انتظار دیدنته

وقتی خواستی گریه کنی ،به یاد بیار کسی رو که لبخندش تو چشای توئه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 15:28  توسط مریم   | 

من و تو جرات مرگیم توی لحظه های آخر

   میشه تا مرز تن عشق برسیم مثل یه ماد ر

من و تو فرصت پرواز همه پرنده هاییم

واسه تا ابد رهایی ما دو بال آشناییم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 13:57  توسط مریم   | 

 

چند گاهی بود که با تو آشنا شدم

 

و آن لحظه بود که عشق گمشده خود را یافتم

 

وآن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد

 

شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینه خاطراتم نهفته بودی

 

شاید هم آن سیب سرخ

 

اکنون رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد

 

و شاید هم به همین سادگی از پس تاریکیها بیرون آمدم

 

و این آرامشی بود در میان غوغا

 

شاید تو یکی از خاطرات شیرین

 

یا آن ستاره یلدا باشی

 

یا آن آرزوه های گمشده

 

تو آن عشق ابدی هستی که در خانه امیدم جا باز کردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:58  توسط مریم   | 

سالها پیش از کنار دریا عبور کرد ی ولی سالهاست که دریا برای بوسیدن جای پایت می یاد و می ره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:44  توسط مریم   | 

تو را به جان شقایقها قسم به تمام دار و ندار زندگیم و به شکوه تمام لحظه های

 

تنهایی به قطره قطره خونی که به رگهایم جاریست

 

و به تمام وسعت دنیای خالی از کینه ای که برای خود ساخته ام به شفافیت دنیای

 

مملو از عشق

 

و به موجودیت گلهای سرخ

 

به تمام آنانکه دوست داشتن را دوست دارند و عشق را باور می کنند

 

آنهایی که گل عشق در وجودشان بارور است و حتی به زمستان هم می شکفند

 

به سجاده ای که همیشه عطر یاس از آن به مشام می رسد

 

وحتی به خودت قسم

 

به تویی که لحظه لحطه های زندگیم را معنا می کنی

 

تویی که تصویر گر زیبایی های زندگیم هستی

 

گل همیشه بهار من

 

به خودت قسم دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:57  توسط مریم   | 

بمان که قله ی سر سخت ماندگار تویی

 

جبین نسوده به درگاه روزگار تویی

 

به روی شانه آزادگی ،همیشه ترین

 

کتیبه ای که بماند به یادگار تویی

 

غریو خشم خروشان کاوه بر ضحاک

 

ستیزه جویی فریاد مازیار تویی

 

اگر چه بار زمان بر سرت فرود آمد

 

ولیک خم نشدی، کوه استوار تویی

 

توئی،توئی که سری پایدار خواهی داشت

 

به پایداری آن یار سر به دار تویی

 

بمان که دیده بیدار ما سوی تو گشت

 

بدان که ما تویی و چشم انتظار تویی

 

سوار خسته ای از راه می رسد روزی

 

به خواب دیده ام آن راه و آن سوار تویی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:50  توسط مریم   |